بیانیه

با کمال تاسف در ساعات اخیر در جریان اعلام نمرات درس معادلات دیفرانسیل توسط استاد زیوری شاهد به دو نیم تقسیم شدن برگه ی حاوی نمرات بوده ایم.

گرچه در پس این رویداد عده ی کثیری موفق به مشاهده ی نمره ی خود نشده اند اما لیست باقیمانده ی نمرات را در وبلاگ قرار دادیم و با توجه به عبارت زشتی که نسبت به استاد بر روی برگه باقیمانده بر درب نوشته شده بود برگه را از بیخ و بن کندیم و امید آن داشتیم که استاد آن را ندیده باشد .

چون با احتمال قریب به یقین اگر استاد برگه ی به دو نیم تقسیم شده و عبارت نوشته شده بر روی آن را میدید هیچ گونه ارفاقی در حق ما روا نمی داشت (هرچند حالا هم امیدی نیست) .

با توجه به این رخداد ما (دانشجویان بی اطلاع از نمره ی خویش )طی این بیانیه این عمل قبیح را به شدت محکوم میکنیم و برای فرد خاطی از درگاه خداوند متعال خواستار مشروطیت میباشیم ان شاءالله باقی نمرات ایشان نیز همچون نمره ی معادلاتشان باشد(حتما افتاده بوده که برگه رو پاره کرده).

در پایان خطاب به دانشجوی بی فرهنگی که مرتکب این جنایت عظیم شده عرض میکنیم که با این عمل (از یه دانشجو بعیده) تنها موجبات عصبانیت دانشجویان دیگر را فراهم آورده و نمرات دیگران را در هاله ای از ابهام قرار داده است.

عده ای از دانشجویان برق

نمره ها در ادامه متن

ادامه نوشته

مشروطیت اما...

کمی نظم ، کمی ترتیب، شاید لازم باشد تا این آشفتگی بیرونی دیگر بهانه ای نباشد برای آشفتگی فکرم اما...هنوز هم فکرم سخت آشفته است ،از این رو مینویسم تا شاید کمی هم به فکرم سر و سامان بدهم تا شاید امروز دیگر فرصتی برای خواندن آنچه پیش از این باید میخواندم دست دهد اما...نمی دانم شاید بشود اما...

به مشروطیت می اندیشم منظورم مشروطیت خودم است نه مشروطیت تاریخ، سخت آشفته ام و کمی ترسیده از مشروطیت ، ترس هم دارد کمی اما...اگر فکرم از این آشفتگی رها شود شاید بتوانم از مشروطیت بگریزم فقط کمی نظم میخواهم و تمرکز اما...

بگذریم راستی روزها چه بلند است و چقدر روشنایی روز طولانی و فریبنده ،که فرصت هنوز هم هست اما...کافیست کمی هم به جای نور خورشید به ساعت رجوع کنم تا بفهمم که دیر است یعنی شب نزدیک است اما...با این اوصاف مشروطیت از شب هم نزدیکتر است پس روز و شب ندارد زمان بسیار است اما...نخوانده ها نیز بسیار است. هرچند به نظر میرسد از بر هم خوردن معادلات امروزم سخت متنبه گشته باشم اما... حسی میگوید این تنبه در حد همین نوشتن ها بود و بس.

 

امیدوارم  امتحانهای خوبی داشته باشید

 

شهر سوخته

وقتی کتاب سینوهه رو خوندم گفتم عجب تمدن باحالی داره مصر و وقتی این مطلب رو خوندم گفتم عجب تمدن با حال تری داره ایران


ادامه نوشته

خسته از این همیشگی ها .....

چقدر همیشه منتظریم همیشه در انتظار روزی که شاید بهتر از امروز باشد

همیشه به فکر فرداهای بهتر

همیشه در انتظار کاوه ی زمان که درفش کاویان برافرازد

 و ما را همیشه از این همیشه نجات دهد

و من چقدر از این همیشه انتظاری که همیشه همه داشته ایم خسته ام

و چقدر انسانهایی که همیشه در این انتظار بوده اند و همیشه بی نتیجه ماند

و چه عمرهایی که در این انتظار سپری شد

در انتظار دیوی که بیرون رود و فرشته درآید

اما همیشه فرشته های ما بعد از چند صباحی سوخته بال میشوند و مردم ما سوخته دل

و همیشه هیچ عبرتی نبوده و تاریخ همچنان تکرار میشود

پس چه تغییری چه فردایی همیشه فردا هم مثل امروز بوده

شاید کمی بدتر شاید کمی بهتر

اما حقیقت این است که این ماتم برای ما قرن هاست که همیشگی شده

از آن زمان که همه به فکر عدالتی برای خود بوده ایم نه برای همه ی انسانها

و ای هم وطن ای دوست همیشه نسلی رفته و نسلی دیگر آمده

اما همیشه میراث نسل ها برای همدیگر همین همیشه انتظار است

 

شاد باشید هر چند که  این متن خیلی غمگینه