چهار سال خاطره


سلام

این چهار سال با تمام تلخی ها و شیرینی های خودش گذشت . خیلی از بچه های هم ورودی امسال فارغ التحصیل میشن.

با بچه های خوابگاه دور هم نشسته بودیم که به ذهنمون رسید که یه پست بذاریم و برای هر کدوم از بچه های کلاس یه صفحه جداگانه قرار بدیم . هرکسی نظر،انتقاد یا صحبتی برای فرد مربوطه داره بنویسه تا به عنوان یه خاطره برای همیشه باقی بمونه. [گل]

پانوشت1.ما اسامی خانم ها رو می ذاریم . یکی از آقایون وبلاگ هم لطف کنن و اسامی دوستان دیگر (الکترونیک-قدرت) رو بذارن.

پانوشت2.دوستانی که راضی نیستن اعلام کنن تا اسمشون رو از پست ها حذف کنیم.دوستانی که اسم شون فراموش شده پیشاپیش معذرت.لطفا اعلام کنید.

پا نوشت3.امیدواریم که پست جالب و دوستانه ای بشه.

تذکر.با تشکر و توجه به نظرات دوستان که منطقی و بجا هم هست این تذکر رو هم اضافه میکنم:

خواهش میکنم ، نظراتی که میدید توهین به شخصیت فرد مقابل نباشه در غیر این صورت نمایش داده نخواهد شد.[گل]

ویرایش توسط امین:


از بعضی از آقایون اجازه گرفته شد از بعضی هم نه.اونائی که راضی نیستن بگن تا اسمشونو حذف کنم.

اگه اسم کسی جا افتاده بگه تا بنویسم.

هر نظری هم تائید نمیشه.

همیشه موفق باشید.


ارزش انسان

سلام

این شعرو خوندم از دوقسمت آخرش خوشم اومد.

با توجه به کم کار بودن اکثر نویسنده ها ازجمله خودم فکر کردم شعرو بذارم شماهم بخونید.

راستی این دفعه منبع داره.

شعر رو از اشعار " حمیدمصدق "انتخاب کردم.

ادامه نوشته

به نام هستی بخش

تصوری داشتم

خیال کردم که در ساحل دریا

با خدا قدم می زنم


ادامه نوشته

نسیم، نفس خداست

  بارش زیادی سنگین بودو سربالایی زیادی سخت. نفس نفس می زد، اما کسی صدای نفس هایش را نمی شنید، کسی او را نمی دید.

   دانه از روی شانه های کوچکش سر خورد و افتاد.

   خدا دانه گندم را فوت کرد.مورچه می دانست که نسیم، نفس خداست.

   مورچه دوباره دانه را بر دوشش گذاشت و به خدا گفت:«گاهی یادم می رود که هستی، کاشکی بیشتر می وزیدی.»

   خدا گفت:«همیشه می وزم، نکند دیگر گمم کرده ای!»

   مورچه گفت:«این منم که گم می شوم،بس که کوچکم، بس که ناچیز، بس که خرد، نقطه ای که بود و نبودش را کسی نمی فهمد.»

   خدا گفت:«اما نقطه سرآغاز هر خطی ست.»

  مورچه زیر دانه گندمش گم شد و گفت:«من سرآغاز هیچم و ریزم و ندیدنی.من به هیچ چشمی نخواهم آمد.»

   خدا گفت:«چشمی که سزاور دیدن است می بیند. چشم های من همیشه بیناست.»

   مورچه این را می دانست اما شوق گفتگو داشت.

   پس دوباره گفت:«زمینت بزرگ است ومن ناچیزترینم،نبودنم را غمی نیست.»

   خدا گفت:«اما اگر تو نباشی،پس چه کسی دانه کوچک گندم را بر دوش بکشد و راه رقصیدن نسیم را در سینه خاک باز کند؟ تو هستی و سهمی از بودن برای توست،در نبودنت کار این کارخانه ناتمام است.»

   مورچه خندیدو دانه گندم دوباره از دوشش افتاد. خدا دانه را دوباره به سمتش هل داد.

   هیچ کس اما نمی دانست که در گوشه ای از خاک،مورچه ای با خدا گرم گفتگوست.

     

 

فرهنگ لغت دانشجویی

فرهنگ لغات دانشجويي

(the jozve) جزوه
1- وسيله اي كه در دست دانشجو جماعت بخصوص سال بالايي ها زياد مشاهده مي شود.
2- مجموعه اي از چند ورق A4!
3- رفرنس استادان تازه كار!!
4- اين وسيله بين دانشجويان مونث و مذكر رد و بدل مي گردد كه گاهی موجب تشكيل چيزي به نام « عشق » مي شود!
5- بعداز امتحان از ابزار مهم شيشه پاك كن ها و سبزي فروشان به شمار مي رود!!!
6- وسيله اي مهم براي ترسيم كاريكاتور اساتيد در حاشيه !
7- گل سرسبد درس و دانشگاه !!! 

(motaleeh the salone)  سالن مطالعه
1-مكاني در دانشگاه كه براي امور مختلفي از جمله بلوتوث بازي٬ ميزگردهاي تفني٬  گفت و شنود درددل هاي دوستانه و از اين  قبيل كارها مورد استفاده ي دانشجويان قرار مي گيرد.
2-مكاني كه در زمان ايران باستان٬گاها مشاهده مي شد كه در آن اشخاصي به درس خواندن نيز مشغولند!

(the watergarmkon)آبگرمكن
1- وسيله اي است كه به منظور حرارت بخشي به آب جهت استحمام به كار مي رود.
2- دستگاهي مثل آبسردكن دانشگاه !

( the watersardkon) آبسردكن
1- وسيله اي براي سرد كردن آب كه در تابستان بيشتر مورد استفاده قرار مي گيرد.
2- دستگاهي مانند آبگرمكن خوابگاه دانشجويي!

(the hamline telephone) تلفن همراه
1- وسيله اي براي كلاس گذاري  در برابر دوستان و آشنايان.(البته امروزه هر ننه قمري اين دستگاه را دارد٬ اين كاربرد كاهش يافته است !!)
2-دستگاهي كه در هنگام امتحانات نبايد همراه داشت (كيه كه گوش كنه ؟!!)
3-وسيله اي براي تك زدن براي اين و آن !
4-نوعي ابزار تقلب حرفه اي ها!

(the S M S) پيامك
نوعي پيغام است كه دانشجو از طريق سيستم تلفن همراه با اين سوال كه  "فردا صبح كلاس داريم ؟" مي فرستد و فردا همان ساعت٬ نصف و نيمه به دست مخاطب بيچاره مي رسد!

(farariDokhtar) دختر فراري
1- به دانشجوي دختري  مي گويند كه دنبال گرفتن انتقالي در يك دانشگاه ديگر است !!

(forjeh)  فرجه
1-به يك هفته قبل از شروع امتحانات گفته مي شود كه گاهي دانشگاه ها تعطيل مي كنند، گاهي نيز دانشجويان به بهانه ي درس خواندن! (به طور كلي تاكنون رويت نشده است كه دانشجو جماعت در اين زمان به دانشگاه بيايند!!!)
2- زماني براي رفتن خوابگاهي ها به شهرستان !
3-زماني براي شروع يللي تللي هاي دانشجويان بومي!!
4- نام آن برگرفته از يكي از مباني راديكال است!