به نام هستی بخش
تصوری داشتم
خیال کردم که در ساحل دریا
با خدا قدم می زنم
در آسمان تصویری از زندگی خود دیدم
همه جا دو ردپا بود
یکی ازآن من و دیگری جای پای خدا بود
وقتی در آخرین تصویرزندگیم
به روی شنها نگاه کردم
دیدم که گاهی فقط یک ردپا می بینم
در یافتم که اینها درسخت ترین موا قع زندگیم بوده!
برای رفع ابهام از خدا پرسیدم
خدایا!
فرمودی که اگر به تو ایمان آورم هرگز تنهایم نخواهی گذاشت
چرا در سخت ترین مواقع زندگی رد پایی از تو نمی بینم؟
چرا در آن اوقات رهایم کردی؟
فرمود:
فرزند عزیزم تو را دوست دارم
وهرگز تنهایت نگذاشته و نخواهم گذاشت
اگر در سخت ترین اوقات فقط یک رد پا می بینی
آن ردپای من است که تورا به دوش کشیدم!
+ نوشته شده در شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۲:۵ ب.ظ توسط سمیرا لطفی
|
این وبلاگ متعلق به تمام بچه های برق 88 چمران هست و از تمام همکلاسی های عزیز دعوت به همکاری میشود.