مهدی جان وقتی بیایی خورشید در قلب کوچکم دوباره طلوع می کند

وقتی بیایی کویر تشنه ی سینه ها را سیراب می کنی و با نگاه امیدوارت به ناامیدان امید می بخشی

مهدی جان تو اگر بیایی به واژه های خوشبختی روح دوباره ای می دهی

اگر بیایی زندگی معنای دیگری می یابد

وقتی بیایی خوبی های عالم را با خود به همراه می آوری

مهدی جان بیا تا با آمدنت انتظارمان به پایان رسد

مهدی جان بیا که منتظر آمدنت هستیم

قطعه ی گم شده ای از پر پرواز کم است                            

   یازده بار شمردیم و یکی باز کم است

این همه آب که جاریست نه اقیانوس است                

    عرق شرم زمین است که سرباز کم است