ای تن و جان بنده ی او،بند شکرخنده ی او

عقل و خرد خیره ی او،دل شکر آکنده ی او

چیست مراد سر ما؟ ساغر مرد افکن او

چیست مراد دل ما؟ دولت پاینده ی او

چرخ معلق چه بود؟ کهنه ترین خیمه ی او

رستم و حمزه که بود؟ کشته و افکنده ی او

چون سوی مردار رود،زنده شود مرده بدو

چون سوی درویش رود،برق زند ژنده ی او

هیچ نرفت و نرود از دل من صورت او

هیچ نبود و نبود همسر و ماننده ی او

ملک جهان چیست که تا او به جهان فخر کند؟

فخر جهان راست که او هست خداونده ی او

ای خنک آن دل که تویی غصه و اندیشه ی او!

ای خنک آن ره که تویی باج ستاننده ی او!

بس کن،اگرچه که سخن سهل نماید همه را

در دوهزاران نبود یک کس داننده ی او