شعری برقی از مولانا
ای تن و جان بنده ی او،بند شکرخنده ی او
عقل و خرد خیره ی او،دل شکر آکنده ی او
چیست مراد سر ما؟ ساغر مرد افکن او
چیست مراد دل ما؟ دولت پاینده ی او
چرخ معلق چه بود؟ کهنه ترین خیمه ی او
رستم و حمزه که بود؟ کشته و افکنده ی او
چون سوی مردار رود،زنده شود مرده بدو
چون سوی درویش رود،برق زند ژنده ی او
هیچ نرفت و نرود از دل من صورت او
هیچ نبود و نبود همسر و ماننده ی او
ملک جهان چیست که تا او به جهان فخر کند؟
فخر جهان راست که او هست خداونده ی او
ای خنک آن دل که تویی غصه و اندیشه ی او!
ای خنک آن ره که تویی باج ستاننده ی او!
بس کن،اگرچه که سخن سهل نماید همه را
در دوهزاران نبود یک کس داننده ی او
+ نوشته شده در جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۴۰ ق.ظ توسط امیر احمدی پور
|
این وبلاگ متعلق به تمام بچه های برق 88 چمران هست و از تمام همکلاسی های عزیز دعوت به همکاری میشود.